تبليغاتX
پایان دلتنگی من

 

بعد از آن ديوانگي ها اي دريغ

باورم نايد كه عاقل گشته ام

گويا او مرده در من كاين چنين

خاموش گشته ام

وه كه با صد حسرت اين ويرانه را

روشني بخشيده ام از نور خويش

او چو در من مرد ناگه هر چه بود

در نگاهم حالتي ديگر گرفت

گونيا شب با دو دست سرد خويش

روح بي تاب مرا در بر گرفت

آه ..آري اين منم ..اما چه سود

او كه در من بود ديگر نيست نيست

مي خروشم زير لب ديوانه وار

او كه در من بود آخر كيست كيست ؟

 

+ نوشته شده در شنبه 1387/03/04ساعت 23:34 توسط ستاره |

تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش

تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟

کدام فتنه بی رحم

عمیق ذهن تو را تیره می کند از وهم ؟

شب آفتاب ندارد

و زندگانی من بی تو

چو جاودانه شبی

جاودانه تاریک است

تو در صبوری من

اشتیاق کشتن خویش

و انهدام وجود مرا نمی بینی

منم که طرح مودت به رنج بی پایان

و شط جاری اندوه بسته ام اما

تو را چه وسوسه از عشق باز می دارد ؟

تو را چه می رسد ای آفتاب پاک اندیش؟

ز من چگونه گریزی

تو و گریز از خویش ؟

به سوی عشق بیا

وارهان دل از تشویش

 

 

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/10/04ساعت 22:23 توسط ستاره |

آه ای مرد که لبهای مرا

از شرار بوسه ها سوزانده ای

هیچ در عمق دو چشم خامشم

راز این دیوانگی را خوانده ای؟

هیچ میدانی که من در قلب خویش

نقشی از عشق تو پنهان داشتم؟

هیچ میدانی کز این عشق نهان

آتشی سوزنده بر جان داشتم؟

هرگزم در سر نباشد فکر نام

این منم کاینسان تو را جویم به کام

خلوتی میخواهم و آغوش تو

خلوتی میخواهم ولبهای جام

آه ای مردی که لبهای مرا

از شرار بوسه ها سوزانده ای

این کتابی بی سرانجامست و تو

صفحه کوتاهی از آن خوانده ای

 

+ نوشته شده در جمعه 1390/10/02ساعت 21:38 توسط ستاره |

به سراغ من اگر می‌آیید،
پشت هیچستانم.
پشت هیچستان جایی است.

پشت هیچستان رگ‌های هوا، پر قاصدهایی است
که خبر می‌آرند، از گل واشده دورترین بوته خاک.

روی شن‌ها هم، نقش‌های سم اسبان سواران ظریفی است که صبح       
به سر تپه معراج شقایق رفتند.

پشت هیچستان، چتر خواهش باز است:         
تا نسیم عطشی در بن برگی بدود،         
زنگ باران به صدا می‌آید.   
      

آدم این‌جا تنهاست         
و در این تنهایی، سایه نارونی تا ابدیت جاری است.         

به سراغ من اگر می‌آیید،         
نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد         
چینی نازک تنهایی من.

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/09/29ساعت 19:51 توسط ستاره |

کدامین نغمه نی می برد امشب مرا تا تو

که دارم شوق پرواز پری وارانه ای با تو


من از روی صداقت دوستت می داشتم،

آری؛

و با این سادگی بر خویش می بالیدم

اما تو...،

چه شب هایی که با آن خاطرات زنده تا هر روز

نشستم گریه کردم

عاشقانه خویش را با تو….

+ نوشته شده در سه شنبه 1390/09/29ساعت 19:39 توسط ستاره |

خداوندا
تو میدانی که من دلواپس فردای خود هستم
مبادا گم کنم راه قشنگ آرزوها را ، مبادا گم کنم اهداف زیبا را ،
دلم بین امید و ناامیدی میزند پرسه ، میکند فریاد میشود خسته.....

مرا تنها تو نگذاری


+ نوشته شده در شنبه 1390/09/26ساعت 23:39 توسط ستاره |

باز از سر می گیرم

من هرروز گوشه ای از فکر تو را می گیرم و

می بافم

گاهی حس می کنم

جایی از نقشه ایراد دارد

اما متوقف نمی شوم

من در فکر تو غرق تر از آنم

که امیدی به بیرون آمدن داشته باشم

من هرروز

باید ادامه ی این "خیال" را ببافم

زندگی من

اینطور شکل گرفته

فقط گاهی که

به بن بست میرسم

از چند رج پایین ترمی شکافم و از سر می بافم.......

+ نوشته شده در شنبه 1390/09/26ساعت 23:12 توسط ستاره |

باز درنفرينت جان من خواهد سوخت

باز يادت دردل من شعله خواهد افروخت

واي بر اين دل من من كه احساس ترا مي خواندم

 راز چشمان ترادانستم من همان لحظه به خود لرزيدم

 تو ومن هر دو شكا‏ردل هم جذبه ات در دل من غوغا كرد

سرخي گونه مرارسواكرد لرزش دست تو احساس ترابرمن گفت

ومن انديشيدم اينهمه عشق و صفا؛قلب سنگي مرا خواهد ‏‏سفت

چه شبي بود آنشب ناله هايت پرسوزالتماست دل من راسوزاند ونگاهت تن من رالرزاند !

راستش رابگوآيا عشقت همچون روزهاي نخستين است؟

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/06/28ساعت 11:30 توسط ستاره |

نیستی دارم دق می کنم نیستی دارم می پوسم
عکساتو من یکی یکی بر می دارم میبوسم
پیرهن یادگاری تو هر شب دارم بو می کنم
برای برگشتن تو به آسمون رو می کنم
نیستی دارم دق می کنم ، نیستی دارم می پوسم
عکساتو من دونه دونه بر میدارم میبوسم
از خدا میخوام دوباره تورو ببینم رو به روم
قسم به اشک حسرتم فقط همینه آرزوم
نیستی دارم دق می کنم ، نیستی دارم می پوسم
عکساتو من دونه دونه بر می دارم میبوسم
یه عالمه گل میارم همه رو پرپر می کنم
هر شب دارم همینجوری با تنهایی سر می کنم
تموم اشکام هدیه ی نبودنت کنار من
نمیدونی چی میگذره به قلب بی قرار من
وای که چقدر سخته برام ثانیه ها بدون تو
دلم می خواد باز ببینم چشمای مهربونتو
نیستی دارم دق می کنم ، نیستی دارم می پوسم
عکساتو من دونه دونه بر می دارم میبوسم
نیستی دارم دق می کنم ، نیستی دارم می پوسم
عکساتو من دونه دونه بر میدارم میبوسم
یه عالمه گل میارم همه رو پرپر می کنم
هر شب دارم همینجوری با تنهایی سر می کنم

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/04/23ساعت 22:33 توسط ستاره |

چرا دنیا پر از حادثه های وارونه
عاشق یکی می شی که عاشقی نمی دونه
من به دنبال تو و تو دنبال کس دیگه

چقدر بین دل ها و حرف های ما فاصله هست
چشمامون می خنده اما دل هامون بی حوصله هست!

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/03/19ساعت 0:56 توسط ستاره |

میخواستی که خرابت شم،سرابت شم،رهام کردی،ندونستی
که میمیره دلم،دلی که زنجیره،بری از غصه میمیره،ندونستی
عاشقم کردی
تویی که نفسم بودی،کسم بودی،تو هر لحظه گمم کردی
ببین حالا چه آشفتم،چه تیکه تیکه می افتم
شکستم پیش چشمام،نیش حرف مردمم کردی
دلم گفت که نمیدونی،نمیخونی نگاهم رو
دلم گفت که نمیفهمی،خستگی های تو راهم رو
نکردم باورش شد آخرش اینی که می بینی
دلو باختم،به بد ساختم،تو رو نشناختم ای رسم بد آیینی
تو که ساده فراموش می کنی رویای دیروزم
چجور باور کنم باور کنی احساس امروزم
می ترسیدم ولی بازم دل و دادم به امیدی
خیال کردم که دنیای پر احساسم رو فهمیدی
دلم گفت که نمیدونی ، نمی خونی نگاهم رو
دلم گفت که نمی فهمی خستگی هایه تو راهم رو
نکردم باورش شد آخرش اینی که میبینی
دلو باختم به بد ساختم تورو نشناختم ای رسم بد آیینی
دلم گفت که نمیدونی،نمیدونی…
دلم گفت که نمیفهمی،که نمیفهمی…
نکردم باورش،باورش…
دلو باختم،باختم…
رسم بد آیینی…
دلم گفت..

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/03/19ساعت 0:27 توسط ستاره |

کاش بر ساحل رودی خاموش عطر مرموز گیاهی بودم چو بر آنجا گذرت می افتاد به سرا پای تو لب می سودم

کاش چون نای شبان می خواندم بنوای دل دیوانه تو خفته بر هودج مواج نسیم میگذشتم ز در خانه تو

کاش چون پرتو خورشید بهار سحر از پنجره می تابیدم از پس پرده لرزان حریر رنگ چشمان ترا میدیدم

کاش در بزم فروزنده تو خنده جام شرابی بودم کاش در نیمه شبی درد آلود سستی و مستی خوابی بودم

کاش چون اینه روشن میشد دلم از نقش تو و خنده تو صبحگاهان به تنم می لغزید گرمی دست نوازنده تو

کاش چون برگ خزان رقص مرا نیمه شب ماه تماشا میکرد در دل باغچه خانه تو شور من ...ولوله برپا میکرد

کاش چون یاد دل انگیز زنی می خزیدم به دلت پر تشویش ناگهان چشم ترا میدیدم خیره بر جلوه زیبایی خویش

کاش در بستر تنهایی تو پیکرم شمع گنه می افروخت ریشه زهد و تو حسرت من زین گنه کاری شیرین می سوخت

کاش از شاخه سر سبز حیات گل اندوه مرا میچیدی

کاش در شعر من ای مایه عمر شعله راز مرا میدیدی

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/03/15ساعت 16:38 توسط ستاره |

همین که مینویسم و به واژه میکشم تو رو

دوباره بار غم می شینه روی شونه های من

همین که می شکفی مثه یه گل میون دفترم

دوباره گرمی لبات دوباره گونه های من

همین که میری از دلم قرار آخرم میشی

دوباره زخم می خورم دوباره باورم میشی

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت

نمیشه که نبارمت

گریه فقط کار منه تو اشکاتو حروم نکن

به واژه ای نمی رسی این جوری پرس و جو نکن

فاصله ها ماله منم تو فاصله نگیر ازم

بمون که باورت بشه گریه نمیشه سیر ازم

همیشه کم میارمت همیشه کم میارمت

نمیشه که نبارمت نمیشه که نبارمت

همین که مینویسم و به واژه میکشم تو رو

دوباره بار غم می شینه روی شونه های من

همین که می شکفی مثه یه گل میون دفترم

دوباره گرمی لبات رو بار گونه های من

همین که میری از دلم قرار آخرم میشی

دوباره زخم می خورم دوباره باورم میشی


+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/22ساعت 23:15 توسط ستاره |

+ نوشته شده در پنجشنبه 1390/02/22ساعت 23:0 توسط ستاره |

کنارم هستی و اما دلم تنگ میشه هر لحظه
خودت می دونی عادت نیست فقط دوست داشتن محضه
کنارم هستی و بازم بهونه هامو میگیرم
میگم وای چقدر سرده میام دستاتو میگیرم
یه وقت تنها نری جایی که از تنهایی میمیرم
از این جا تا دم در هم بری دلشوره میگیرم
فقط تو فکر این عشقم تو فکر بودن با هم
محاله پیش من باشی برم سرگرم کاری شم
می دونم یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزاییکه حواسم نیست بگم خیلی دوستت دادم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری
کنارم هستی و انگار همین نزدیکیاس دریا
مگه موهاتو وا کردی که موجش اومده اینجا
قشنگه رد پای عشق بیا بی چتر زیر برف
اگه حال منو داری می فهمی یعنی چی این حرف
میدونم که یه وقتایی دلت میگیره از کارم
روزایی که حواسم نیست بگم خیلی دوستت دارم
تو هم مثل منی انگار از این دلتنگی ها داری
تو هم از بس منو می خوای یه جورایی خود ازاری

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/02/18ساعت 22:31 توسط ستاره |

ای که هوای من شده ای

دم زدن در تو حیات من است

ای که در گذرگاه عمر. تو را یافته ام

تو مرا می سازی و من تو را می سازم

تو مرا می سرایی و من تو را می سرایم

تو مرا می تراشی و من تو را می تراشم

تو مرا می نگاری و من تو را می نگارم

من تو را بر صورت خویش می سازم

و از روح خویش در تو می دمم که همانند منی

که خلیفه منی.که امانت دار منی

اما افسوس.افسوس که تو در زمین نیستی

تو بر روی زمین نیستی

زمین از آن ما نیست

بر روی این خاک.

هر دو غریبیم

هر دو اسیریم

+ نوشته شده در یکشنبه 1390/02/18ساعت 22:26 توسط ستاره |

پروردگارا

سرنوشت مرا خیر بنویس

تقدیری مبارک

تا هرچه را تو دیر می خواهی ،زود نخواهم

و هر چه تو زود می خواهی، دیر نخواهم

+ نوشته شده در دوشنبه 1390/01/01ساعت 14:51 توسط ستاره |